تبلیغات
در مسیر بهبودی آموختم - قدم 11 پالایش روزانه روح (داستان)


امروز :
خداوندا:آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم. آمین.

بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 19 شهریور 1390
ما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطة آگاهانه با خداوند ، بدانگونه كه او را درك می كردیم شده و  فقط جویای آگاهی از ارادة او برای خود و قدرت اجرایش شدیم.

شاید خیلی وقتها با خود فکر کردیم دعایی که به درگاه خداوند کرده ایم بی نتیجه وبی اثر بوده است. داستان زیر نشان می دهد که اگرچه ممکن است نتیجه دعا بر ایمان کاملا محسوس و ملموس نباشد، اما قطعا دعا بر ما اثرگذار است. یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته رزی، خانم نسبتا مسن محله، داشت از کلیسا برمی گشت در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه به اوگفت مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟ خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم نوه پوزخند ی زد و بهش گفت تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟ مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه اش و گفت عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟ نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت آره ، راست میگی اصلا آبی توش نیست اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نگاه بنداز


ارسال توسط حسام
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
اگر عضو انجمن معتادان گمنام هستید، پیام انجمن از چه طریق به شما رسید؟






لینک دونی
امکانات جانبی
blogskin